بچه ها امروز میخوام در این پست یه گلایه ای داشته باشم و این گلایه به شرح زیر است:
من الآن دو ماهه که دارم عمیقترین مطالب فلسفی رو که خیلی سخته و فهمیدنشون به مغز خیلی قدرتمندی نیاز داره (و جدیداً دانشمندا ثابت کردن که انیشتین فقط از ده درصد از کل مغزش استفاده می کرده)، با بیان ساده در این وبلاگ برای شما میذارم که هر روز در کنار کارهای روزمره تون، یه مقداری هم با مطالب سخت ولی در قالب بسیار ساده آشنا بشین. این مطالب شاید در نگاه اول خیلی معمولی به نظر برسند، ولی هر بار که بخونیدشون بیشتر به عمقشون پی میبرید و خیلی از دوستام به من همیشه میگن که اگه ممکنه یه کم عمق مطالبمو کمتر کنم که بتونند از درصد بیشتری از مغزشون استفاده کنند و مثل انیشتین فقط از ده درصد مغزشون استفاده نکنن. به خاطر همین هم من مطالب خیلی سخت رو در قالب «پستهای آنچنانی» در وبلاگ قرار دادم که شما اگه دیدین یه پستی به قسمت «پستهای آنچنانی» تعلق داره و خودتون میدونستید که عقلتون کمه، دیگه اونو نخونین و برید سراغ قسمتهای ساده تر وبلاگ.
حالا اینایی که گفتم اصلاً نمیدونم چرا گفتم و هیچ ربطی به گلایه ی من نداشت و اون گلایه ای که میخواستم انجام بدم به شرح زیر است:
یکی از دوستام ناراحت شده که اسمشو در لیستی در کنار اسمهایی مثل فردوسی و پائولو کوئیلیو و سیاوش قمیشی قرار دادم و اومده بهم کامنتهای عصبانی گذاشته که توی کامنتهاش کلمه های خیلی سختی هست. اولاً که خیلی هم خوبه که آدم در کنار این افراد باشه و من واقعاً تعجب میکنم که چرا این دوستمون کامنتهای اینجوری به من کرده به جای تشکر. چون این افراد از افتخارات ایران زمین به حساب میان و خیلی آدمای خوبی هستن، غیر از پائولو کوئیلیو که آدم خوبیه، ولی از افتخارات ایران زمین به حساب نمیاد. ثانیاً هر کس در دنیا به یه سطحی رسیده و در یه جایگاهی قرار گرفته که این جایگاه بستگی داره به اینکه هر کس از چند درصد مغزش داره استفاده می کنه و دیگه ناراحتی نداره که آدم از خودش ناراضی باشه همش. بلکه باید با جایگاهی که درش قرار گرفته کنار بیاد و روان خودشو خراب نکنه با فکرای منفی. مثلاً ما یه آرمین داریم که فامیلیش هم عزیزپوره و ماشالله هزار ماشالله به جایگاه خوبی رسیده و من همینجا دعا می کنم که خدا هم مثل بقیه ی ما ازش راضی باشه. یا یکی از دوستام اسمش گلشنه که الآن به جایگاه دختر آقای Ravi Shankar رسیده (اون یکی دخترش، نه Norah Jones) و خب جایگاه قابل قبولیه به نظر من. یا مثلاً پرنیان الآن در جایگاه جودی ابوت قرار داره. یا مثلاً من خیلی خفنم. اینا رو همه ی ما قبول داریم و باهاش میسازیم و ناراحت نمیشیم اگه یکی بیاد جایگاهمونو بهمون یادآوری کنه. با اینحال اگه این دوستمون علیرغم توضیحات قانع کننده ی من بازم ناراحته، من یه ماچ در انتهای حرفام ازش می کنم که دیگه حتی ذره ای از ناراحتی در وجودش رخنه نداشته باشه. این تو دوست عزیزم و این ماچِ من:
*:
harf hat kamelan manteghy e... va hich irady beheshoon vared nist. mersi babate in post.
www.ghalamweblog.com سرویس وبلاگ دهی قلم ویلاگ با ارایه سرویس های متفاوت با سرویس های دیگر وبلاگ دهی و بدون تبلیغات در وبلاگ ها و با قالب های جدید و متنوع
بعله! حرف حساب جواب نداره!
یه ماچ به منم میدی؟
قلیچ خان!لینک مبادله کنیم یا نه؟
مازیار قبل تر ها و سابقا که من می شناختمت اینقدر نمک نداشتی! هدفت از این دلقک بازی چیه؟ اگه جدا هدفت از دل من در آوردن بود براش پست نمی نوشتی و نمک نمی ریختی! عوضش توی مسنجری جایی پی ام می دادی و شخصی مطرح می کردی! خدا رو شکر هم که همیشه ام چراغت روشنه و منم روشنم
تو که وجاهتت رو از دست دادی خب این بارم اسمم رو می نوشتی!(منتها با املای درستش) ولی از اونجایی شواهد و قرائن نشون می ده مخاطب این نوشته ات منم جواب می دم
ببین مازیار جان! من باهات مشکلی ندارم! و البته که نداشتم! ولی نمی دونم واقعا هدفت از این کارا چیه! اگه بیای به خودم بگی خوشحال میشم و قول هم می دم مشکلت حل شه
من اصلا از وجود این بلاگ هم خبر نداشتم! چند روز پیش دوستی گفت توی یه بلاگ یه چیزی راجعت نوشتن اومدم ببینم چیه قضیه! (چون این روزا بی دلیل٬ مورد عنایت خیلی ها واقع میشم مثل الان و از طرف کسایی مثل تو که به اندازه ی خرده کاهی باهاشون درگیری فکری نداشتم) وقتی خوندم فهمیدم مال توه! از اینیم که اسمم رو نوشتی ناراحت نشدم و نه حتی از چیزی که نوشتی! از اینکه بدون اجازه و در حالی که می دونستی من اینجا رو نمی خونم در جفنگیات فکریت سهیم شدم ناراحتم کرد! وگرنه بحث این حرف ها نیست.
در مورد اینیم که میگی کامنت های عصبانیم رو کردم تو کامنت دونت دردش اومد نمی فهمم دقیقا منظورت چیه! چون کلا دوتا کامنت بشتر نذاشتم که یکی تذکر ذکر املای صحیح اسمم بود اون یکیش هم همین طوری که نگاهی به پست های دیگه ات مینداختم به یه پست خزئبل دیگه رسیدم با همون اسم ها که با وفاداری به ویراستار با صرف همون فعل ریدم ریدی رید سعی کردم بهت بفهمونم اول در مورد یه چیزی مطالعه کنی بعد هرچی که به ذهن فعال و خلاقت رسید بپاشی رو در و دیوار! البته اون آدم ها در نظر من اونقدر شاخص نیستند که بخوام ازشون دفاع کنم! منتها وقتی دیدم حتی نمی دونی اصلانی اول روزنامه نگاره بعد خواننده یا اینکه بدون اینکه چیزی از شعر نو حالیت باشه شعر های قنبری رو مسخره می کنی و یا نمی دونی قمیشی شاعر نیست و شعراش رو از کسایی مثل سرفراز یا جدید تر از گلرویی می گیره(کاری اصلا به اصالت ارزشی این آدمها ندارم) و یا اینکه داریوش رو هم تراز سیاوس شمس قرار میدی که عمرا نمی دونی داریوش در زمینه ی موسیقی و ترانه ی پاپ ایرانی چه ارج و قربی داره یا از این جور کارا که الان دیگه یادم نیست٬ فقط خواستم یادآور باشم آزادی بیان و عقیده به معنای جفنگ گفتن از ناآگاهی و نادانی و تمسخر دیگران و در افشانی نیست! حتی اگه با یه شتر مواجه بشی که عملا از دایره فهم خارجه. (این نکته رو هم بگم منم نسبت به خیلی از این ها هیچ نظر مثبتی ندارم. ولی مثل تو دهن گشادی نمی کنم)
لطفا هم دیگه به این بازی بی مزه ات ادامه نده! الانم به خاطر اطلاع همون دوست اومدم بهت جواب دادم که قضیه همین جا تموم شه
اول هم نمی خواستم اینجا این چیز ها رو اینجا بهت بگم! منتها دیدم دوست داری دستمایه ی خنده بقیه شی گفتم از دوستانت دریغ نکنم. گویا حرمت ها برات از بین رفته
(فقط یه چیزی حرصم رو در آورده بود اونم این بود که یه تقارن زمانی بین اون نوشته ات و دقیقا اون باری که بعد از مدت ها حال و احوالت رو پرسیدم بودم٬ با کلی شور که از یه دوست خبر می گیرم٬ وجود داشت! سابقا دوستای آدم معرفت داشتن و بی دلیل از این کار ها نمی کردن! البته شاید خوش رقصی برای کسی بوده باشه که ذکر شده بود) این روزا رفاقت ها بوی جوراب گرفته
خوش باشی و موفق و پاینده در این هنرت
بالایی بنده ام. نمی دونم چرا اسم نداره. فکر کردم مثل سایر بلاگر ها یه بار اسم بنویسی می مونه
اگر حرف و حدیثی مونده شخصا بهش گوش میدم. حوصله ی بچه بازی و دنبال کردن بلاگت رو ندارم که هر چند وقت یه بار مزه پرونی کنی! مخصوصا که قد نخودی من رو نمیشناسی و جز تعاملات دبیرستانمون چیزی از من نمی دونی که بخوای واسم جایگاه و شان جعل کنی. فاز من خیلی وقته از این خرده نویس های کودکانه که از عمق عقده های دوران کودکی ناشی میشه گذشته. البته ببخشید اینقدر صریح میگم. چون عادت ندارم پشت نقاب رفاقت و شوخی دیگران رو نقد مزبوحانه کنم. اگه خرده حسابی با هم داریم که من ازش بی خبرم سریعا مطلعم کن تا هر چه زودتر رفع حاجت شه! شماره ام رو داری ای دی ام رو داری آدرس بلاگم رو گذاشتم حتی آدرس خونه رو هم داری. به هر شیوه ای که خودت راحتی منتظرم ببینم حرف حسابت چیه ... فقط به جان عزیزت حوصله ی این مسخره بازی ها رو ندارم. انشالله که گوشت بدهکار باشه
ترسم این قوم که بر دردکشان می خندند، بر سر کار خرابات کنند ایمان را
آقا عزت زیاد
قدٍ نخودی ایشون رو نمی شناسی دیگه مازیار جان! ببین می خوای بده ایشون یه چند تا پست بنویسه! خوبه جالبه!
من که همیشه دوس دارم آخر کامنت بذارم! :دی
عمو ریزه و کامنت غیر سحر آمیز!
همه روزه در کامنت دانی مازیار خان! :دی
پووووووووووووووووووف..من وارد این بازیای کثیف نمیشم
:-<